تبليغاتX
یادداشت های ناتمام مهشـا
و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض و أما الزبد فیذهب جفاءاً

شب گذشته، تلویزیون لیبی پخش مستقیم جشن های سی و نهمین سالگرد انقلاب (یا همان کودتای) فاتح عظیم در اول سپتامبر را پخش می کرد که الاخ القائد پس از غیبت سال گذشته، این بار پیروزمندانه و پس از امضای قرارداد با برلوسکونی برای دریافت غرامت به جهت سال های استعمار لیبی به دست ایتالیا، در بنغازی به جلوس عام نشسته بود و جماهیر و شعوب و قبائل و ... به سلام حضرت اش تفنگ بر دست و کف بر لب و هلهله کنان. دست چپ الاخ القائد هم البته برادر اوو مورالس بود و مترجمی که گفتگوها و احساسات مردمی را لابد ترجمه می کرد.

صبح که خبر دریافت پیشنهادی از طرف لیبیائی برای مذاکره ی مستقیم با ایران در پرونده ی امام موسی صدر را به نقل از رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و عضو دیگر آن آقای فلاحت پیشه شنیدم؛ و در پی آن خبر سفر برادر مورالس به ایران و دیدار با رئیس جمهوری و مقام رهبری، حدس زدم که باید ربطی باید میان جلسه ی دیشب و امروز و پیشنهاد رسیده به کمیسیون امنیت ملی مجلس باشد. آیا مورالس حامل پیامی برای سران جمهوری اسلامی ایران در مورد پرونده ی امام موسی صدر است؟ این احتمال به سبب همزمانی این دو سفر و انتشار خبر پیشنهاد لیبی بعید نیست، هر چند در اهداف رسمی سفر مورالس، بازدید دیدار آقای احمدی نژاد از بولیوی و اهداف اقتصادی دلیل سفر ذکر شده اند. سخنگوی جدید وزارت خارجه از وصول چنین پیشنهادی به کمیسیون امنیت ملی اظهار بی اطلاعی کرده است!

به هر حال، فشار طرف لبنانی و دادگاه های لبنان، و هراسی که یادآوری پرونده ی امام موسی صدر (و لو مقطعی و سالی چند روز) بر وجود سران لیبی و شخص قذافی می افکند، آنان را به رفع و رجوع این مسأله و گرایش به طیفی از سیاسیون در ایران وادار می کند، که خواستار گسترش روابط با لیبی هستند و مسأله ی آقای صدر را هم تمام شده می پندارند. این فرصت، شاید برای طیف هواداران امام موسی صدر که امید به زنده بودن و بازگشت وی در آنان هنوز زنده است (چرا نباشد؟) و از این رو خواستار قطع روابط و برخورد سیاسی جدی ایران با طرف لیبیائی هستند، تهدیدی به شمار بیاید و در  ادامه ی سیاست مزورانه ی لیبی در پنهان سازی حقیقت و شانه خالی کردن از مسؤولیت ربودن امام موسی صدر فهمیده و معنا شود. اما هشیاری این گروه، و زیر ذره بین قرار دادن حرکات اطراف ماجرا می تواند ضمن دستیابی به داده های جدید در پرونده، از دادن هرگونه امتیازی که به زیان پرونده باشد و به جای روشن شدن سرنوشت امام موسی صدر و همراهان اش به مبادله ی امتیازات سیاسی و اقتصادی در برابر داده هایی بی ارزش بیانجامد، جلوگیری کند.  

عکس فارس از دیدار مورالس و رهبران ایران
خبر فیگارو از دیدار مورالس از ایران و لیبی

 


+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:58  توسط مهشا  | 
آخر نشست دوستانه ی دیشب ما به حافظ و حافظ خوانی و تفأل به دیوان خواجه رسید. هر کس نیتی کرد و غزلی خوانده شد. من هم نیتی کردم و این غزل آمد؛ این جا می نویسم تا شاهد حالتی باشد که بر من و دوستان رفت:

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین من ام
 
هر گز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از یمن عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بوده مسکنم

در حق من به درد کشی ظنّ بد مبر
کالوده گشت خرقه و پاکیزه دامن ام

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه ازین خاک برکنم ؟

شهباز دست پادشهم یارب ! از چه خاست
کز یاد برده اند هوای نشیمنم؟

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

حافظ ! به زیر خرقه قدح تا به کی کشی ؟
در بزم خواجه پرده زکارت بر افکنم
 
به جای بیت شاهد، تمامی غزل شاهد را هم این جا می نویسم، تا اگر صاحبدلی تأویل شعر و آداب تفأل می داند، منت نهد و در نظرها قلمی کند تا حظّ ما به نصاب برسد:
 
عمری ست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
دست شفاعت هر زمان در نیکنامی می زنم
 
بی ماه مهر افروز خودتا بگذرانم روز خود
دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم
 
تا بو که یابم آگهی روزی از آن سرو سهی
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی می زنم
 
هر چند آن آرام دل دائم نبخشد کام دل
نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم
 
دانم سر آید غصه ام، رنگین برآید قصه ام
زین آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم
 
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم
 
با آن که از خود غائب ام و ز می چو حافظ تائب ام
در مجلس روحانیان گه گاه جامی می زنم
 
من به نیت او به دیوان خواجه تفأل زدم؛ و برنامه ای پیشنهادی به بهانه ی هشتادمین سال زادروز او، که دور نیست، و دیر است. بیشتر دراین باره خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:7  توسط مهشا  |