تبليغاتX
یادداشت های ناتمام مهشـا
و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض و أما الزبد فیذهب جفاءاً

آخر نشست دوستانه ی دیشب ما به حافظ و حافظ خوانی و تفأل به دیوان خواجه رسید. هر کس نیتی کرد و غزلی خوانده شد. من هم نیتی کردم و این غزل آمد؛ این جا می نویسم تا شاهد حالتی باشد که بر من و دوستان رفت:

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین من ام
 
هر گز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از یمن عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بوده مسکنم

در حق من به درد کشی ظنّ بد مبر
کالوده گشت خرقه و پاکیزه دامن ام

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه ازین خاک برکنم ؟

شهباز دست پادشهم یارب ! از چه خاست
کز یاد برده اند هوای نشیمنم؟

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

حافظ ! به زیر خرقه قدح تا به کی کشی ؟
در بزم خواجه پرده زکارت بر افکنم
 
به جای بیت شاهد، تمامی غزل شاهد را هم این جا می نویسم، تا اگر صاحبدلی تأویل شعر و آداب تفأل می داند، منت نهد و در نظرها قلمی کند تا حظّ ما به نصاب برسد:
 
عمری ست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
دست شفاعت هر زمان در نیکنامی می زنم
 
بی ماه مهر افروز خودتا بگذرانم روز خود
دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم
 
تا بو که یابم آگهی روزی از آن سرو سهی
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی می زنم
 
هر چند آن آرام دل دائم نبخشد کام دل
نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم
 
دانم سر آید غصه ام، رنگین برآید قصه ام
زین آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم
 
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم
 
با آن که از خود غائب ام و ز می چو حافظ تائب ام
در مجلس روحانیان گه گاه جامی می زنم
 
من به نیت او به دیوان خواجه تفأل زدم؛ و برنامه ای پیشنهادی به بهانه ی هشتادمین سال زادروز او، که دور نیست، و دیر است. بیشتر دراین باره خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:7  توسط مهشا  | 
انجیل به روایت توما

دور اول برگردان متن انجیل توما از زبان فرانسوی به فارسی سرانجام به پایان رسید. برای من، بیش از همه شروع چنین کاری و تجربه ی آن مهم بود. در این مدت، سعی کردم از وقت های مرده ام استفاده کنم و به موضوعی بپردازم که هرچند در مرکز علاقه ام قرار دارد؛ اما در حاشیه ی حوزه ی مطالعاتی ام قرار گرفته است. به علاوه، تمام این ترجمه ها، آن لاین صورت گرفته اند و همزمان در صفحه قرار گرفته اند. این را هم باید بگویم که ترجمه، نه کار من است و نه تخصص من؛ و انتظار بیشتری از ترجمه ی تفننی خودم (با تمام زحمتی که برای اش کشیده ام) ندارم.

از دوست نادیده ام آقای جمشید غلامی نهاد شنیده ام که ترجمه ای از انجیل توما چهار سال پیش به دست آقای مهدی توسلیان به فارسی برگردانده شده است؛ و  نشر نیایش، سه سالی است که در انتظار اجازه ی نشر آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. ترجمه ی آقای توسلیان، بر اساس نسخه ی انگلیسی به فارسی برگردانده شده است؛ و گویا به زودی روانه ی بازار نشر خواهد شد. 

در این مدت سعی نکردم که از اندک دوستانی که گهگاه سراغی از این خانه ی مجازی می گیرند، نظری بخواهم.دو نظر ضمنی - به مهر و به قهر - به من رسید. دوستی، نفس چنین کاری را (فارغ از روانی یا دقت ترجمه) ستود و کاری جدی دانست. عزیزی هم صادقانه گفت که بوی گند ترجمه از برخی عبارات بلند است. رهگذرانی هم که ناخواسته وارد این صفحه می شدند، از  دین و آئین  مترجم می پرسیدند که اگر مسلمان است، این همه «عیسی گفت»  چیست، و اگر مسیحی است، آن آیه ی قرآن بر سر در کتیبه چیست؟

برای این ترجمه، من نخست یک بار تمام متن را تا انتها خواندم. سپس با توجه به فرصت های محدود، به تدریج و بخش بخش، آن ها را به فارسی برگرداندم. در طول ترجمه، سعی کردم تا با توجه به ایجاز و سادگی متن، اصل را بر ایجاز  و ساده گویی بگذارم، و رویاروی اشارات و کنایات دو یا چند پهلو، واژه هایی را برگزینم که وجه چند معنایی را برسانند؛ و در عین حال، با توجه به روح متن، ساده و روان و عامه فهم باشند؛ چراکه  در واقع انجیل توما، بازگویی و شهادت تومای حواریّ از گفته های عیسای ناصری است. کاربرد تمثیل های فراوان، و مخاطب عام این گفته ها چنین چیز را اقتضاء می کند. گمان می کنم در این بخش، چندان موفق نبوده ام؛ چراکه زبان گذشتگان در فارسی همواره برای ما با تکلف و فخامت و وزانتی همراه بوده است. مشکل تبدیل گفتار به نوشتار، و ترجمه ی زبان گذشتگان به زبان امروزیان (به صورتی که برای عامه قابل فهم باشد) موانع اصلی چنین ترجمه هایی هستند. نکته ی دیگر آن که، نارسائی هایی در زبان فارسی برای ترجمه ی چنین متنی به روشنی دیده می شود. گاه ِ ترجمه، گاه با خود می اندیشیدم که این عبارت معادل دقیق عربی (و حتی قرآنی) دارد، اما ترجمه ی فارسی آن چندان دور است، که مصداق ترجمه ی خیانت بار است.

حال که متن، کم و بیش شکلی (و لو نه چندان شکیل) به خود گرفته، از دوستانی که این متن ها را خوانده اند، یا می خوانند، می خواهم که در بهبود متن ترجمه، از جهت روانی و روایی و دقت آن مرا یاری کنند. اگر به متن و نسخه ای دیگر از انجیل توما (به زبان های مختلف) دسترسی دارند، از راهنمایی دریغ نکنند. اگر نکته ای الهیاتی-کلامی، فلسفی و یا ادبی در ذیل مطلبی به خاطرشان می رسد، یا ناراستی و بی دقتی در ترجمه می بینند، لطف کنند و  منت بگذراند و در نظرات بنویسند، تا در ویرایش نهائی متن، نظرات آنان نیز لحاظ گردد.

در دور جدید این ترجمه، می خواهم بار دیگر به متن برگردم، و ضمن تصحیح و ویرایش متن، نگاهی تطبیقی به مضمون و متن انجیل توما و اناجیل چهارگونه بیاندازم. برای این کار، از شرح های عالمانه ی ژان-ایو لُلو* بهره بگیرم؛ اما قصد ترجمه ی شرح وی را ندارم. گمان می کنم، این کار با روح این متن ناسازگار است. شیوه ی بیان و سادگی و روانی متن (در عین فصاحت و دقت تعابیر) اصلی اولی است؛ که با کاربرد تمثیل ها و تشبیه ها در متن بیشتر همخوان است. پس از پایان مرحله ی دوم ترجمه، قصد دارم به بررسی چند مفهوم کلیدی این انجیل، مانند ملکوت، پسر انسان، و رمزگشایی از تمثیل هایی مانند دزد، مزرعه، شبان بپردازم؛ و جایگاه این تمثیل ها را در تبیین دستگاه الهیات مسیحی نشان دهم. در پی این جست-و-جوی مفهومی البته در پی فهم جست-و-جوی پاسخی برای پرسش چرایی عدم تأیید شرعی متن انجیل توما از سوی نهاد کلیسا از لابه لای تفاوت های مفهومی هستم. امیدوارم که مشغولیت های ذهنی و کاری و درسی این اجازه را بدهد.

نسخه ای که من مبنای ترجمه قرار داده ام، چنین است:

L'Evangile de Thomas; traduit et commenté par Jean-Yves Leloup
Paris: éditions Albin Michel, 1986 - Collection spiritualités vivantes

------------------------
*  Jean-Yves Leloup


+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:29  توسط مهشا  | 
۱۱۴.

شمعون-پی یر به او گفت:
- مریم* باید از میان ما بیرون رود؛
زیرا که زنان
سزاوار حیات (ابدی)* نیستند.

عیسی پاسخ داد:
- اینک، من او را رهنمون خواهم شد؛
تا از او انسان* بسازم.
او، (حتی) او هم،
همانند شما مردان،
نفخه ای زنده خواهد شد.
هر زن، که خود را انسان* کند؛
به ملکوت خدا وارد خواهد شد.

-------------------------------------
* شاید مریم مجدلیّه
* la Vie
* Homme


+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:59  توسط مهشا  | 
۱۱۳.

حواریّون به او گفتند:
- ملکوت، کی خواهد آمد؟

عیسی پاسخ داد:
- با کمان کردن (و به انتظار نشستن) نیست، که آمدن اش را خواهیم دید.
به ما گفته نخواهد شد: اینک (بفرمائید)، آن جا ست، یا این جا ست.
ملکوت (خدای) پدر
بر تمام زمین گسترده است؛
و  آدمیان نمی بینند اش.


+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:45  توسط مهشا  | 
۱۱۲.

عیسی می گفت:
- بیچاره تن!
که بسته ی جان است.
بیچاره جان!
که بسته ی تن است.


+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:34  توسط مهشا  | 
۱۱۱.

عیسی می گفت:
- آسمان ها و زمین در برابر شما در هم پیچیده می شوند.
زنده، زاده ی (خدای) حیّ
نه ترس، و نه مرگ را (به خود) نخواهد دید؛
چرا که گفته شده است:
آن کس که خود را بشناسد،
دنیا نتواند که در بر اش گیرد.*

----------------------------
* (در خود) نگه دارد.


+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:1  توسط مهشا  | 
۱۱۰.

عیسی می گفت:
- آن کس که دنیا را یافت
و ثروتی به هم زد،
بادا که از دنیا چشم بپوشد!


+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:41  توسط مهشا  |